تبليغاتX

بمب گذاری دیشب شیراز و کشته شدن جوونای ب

بمب گذاری دیشب شیراز و کشته شدن جوونای ب



انا لله و انا الیه راجعون ...کشته شدن جوونای بیگناه

انا لله و انا الیه راجعون ...

دیشب خیلی  از جوونای عاشق پر کشیدن

بر اثر بمب گذاری دیشب تو حسینه رهپویان وصال  اقای انجوی در زرهی شیراز ۲۰۰ نفر گذشته و زخمی شدن

نمیدونم چی بگم ...

نمیدوووونم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

این همه جوون مگه چه گناهی کرده بودن که باید به جرم بیگناهی تیکه تیکه بشن

اخه چرا

چرا

کجای دنیا این عدله

کجای دنیا عدالتش اینه

چون ما مسلمونیم باید این همه بلا سرمون بیاد ...اره ؟؟/

اون همه جوون تو جنگ دادیم بس نبود .؟؟؟

اینه عدالتی که ازش دم میزنن

این همه جوونای عراق رو بستن به خمپاره بس نیست

خدایا دارم دیوونه میشم

به این مردم که نیگا میکنم ٬ یکی دنبال جسد دخترشه ٬ یکی دنبال جسد پسرشه

یه بچه گریه میکنه باباشو میخواد ٬ خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اینجا چه خبرههههه

چشام باید به جای اشک خون بباره

این نیست ٬ به خدا این حق ما نیست ٬ نیست نیست نیست

خدایا تقاص دل این همه مادر رو دارن زجه میزنن رو ازشون بگیر

هیشکی حاله درستی نداره

همه بهت زده دارن فقط نیگا میکنن و تو سر خودشون میزنن ٬ صدای امبولانس ٬ صدای جیق بچه ها و زنا ٬ صدای همهمه مردم

خدایا اینجا کجاست ؟؟؟ اینجا همون کربلا نیست

اخه چرا

اخه چرا

چرا دوستام باید زخمی یا کشته بشن ؟؟

مگه گناهشون چی بوده ؟؟

جز اینکه مثه فرشته های پاک در حال نماز شهید شدن ...

خوشا به سعادت و لیاقتشون ...

دلم خونه

چطورمیتونن مردم رو اینجوری خون به دل کنن و بعدم بگن ما روشنفکریم و ارامش برای ملت ایران رو میخواسم

اینه اون ارامش و اسایشی که امریکا ازش دم میزنه

اره ؟؟؟؟

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

به کی بگم ؟؟

چشام دیگه نمیبینه

باید به جای اشک خون گریه کنم اینجا پر خونه دیگه اشکای من پیدا نیست

اما همه بدونن که ما بیش از پیش حسینیه میریم و همیشه ادامه دهنده راه شهیدان هستیم و حتی از جانمان هم میگذریم در این را

** برندگان وقعی حادثه دیشب شهدا بودند **

شب خونین شیراز - شنبه شب


 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 2:3 توسط DJ I3@I-I@r3I-I |

ایران من ..!!! چه بود و چه شد ..

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟

خدا گفت:البته!
_
از تو میخواهم یک روز،فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
_
چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.
_
خواهش میکنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.
خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی،از پاسارگاد بیرون کشید.فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت:عجب!اینجا چقدر مرطوب است! و فرشته تاسف خورد.
_
میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.
و فرشته چنین کرد.کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندکی،کسی به یاد او نبود .کوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشکالی ندارد.خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.
در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!...
_
هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!
فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
_
اعراب؟!!!
_
بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.
کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟!!!
فرشته بسیار تاسف خورد.
سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود.بعد از مدتی کوروش گفت:تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم.مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟
_
در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟
_
اسلام
_
چگونه آیینی است؟
_
نیک است
وکوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید و فهمید که بت های زیادی بر قلبهای مردم حکومت می کند.
_
نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.
_
همین؟!!!
کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.
_
پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!!!
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.
_
خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد.
فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید:راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!
عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست.
_
مرا به آرامگاهم باز گردان.
فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن حقوق بانوان، زندان های سیاسی ...
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.
و فرشته گریست.

نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 10:19 توسط DJ I3@I-I@r3I-I |

دیجی با جیگر ..!!

سلام به همه دوستان عزیز

خوبید

راستش رو بخواید من که دیگه حوصله اپو ماپ رو نداشتم

انقدر این روزا مشغله داریم ( کی میره این همه راهو )

بعضی از دوستان خواسته بودن که با ارتباط برقرار کنن

اما متاسفانه شماره دائمم رو نمیتونم بدم ولی شماره ایرانسلم رو اوکی

اینم شمارم : ۰۹۳۶۶۰۲۷۰۸۱

این برا اون عده ای بود که میگفتن بهار جیگر نداره (قابل توجه سامان و ارشیا )

حالا زنگ بزنید و فوت کنید من میدونم و شما

راستی اس ام اسی چیزی برا عید داشتید در خدمتیم

ایشالا برا عید و قبل ار عید هم یه اپ میکنم

عید نوروز رو هم پیشاپیش به همه دوستان تبریک میگم

ایشالا که سال نو سالی همراه با شادی و سلامت برای همگی باشه

بدرود

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:14 توسط DJ I3@I-I@r3I-I |

پسر و دخترای ایرونی

پسرا و دخترا چه جوري نيمرو درست ميكنن؟

دخترها:

1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:

1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچه قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 2:33 توسط DJ I3@I-I@r3I-I |

مهر ماه و عاشقی ستارگان

در میان سکوت شب دل تنهایم و چشمانی که خیره به اسمان و سکوت عاشقانه اشن که لالایی زمین را می خواند در عین بی صدایی و سکوت

چشمانم نظاره گر بزم عاشقانه ماه و ستاره ها بود ..دل تنهایم شکوه نمی کرد

دگر از هیچ کس گله ای نداشت حتی یگانه معبود

فقط خیره شده بود به آسمانی که با زمینش صادق است  به اسمانی که بارانش را ارزانی زمین می دارد تا زمینش سیراب شود .

به مهربانی ماه که با محبت هرچه تمام تر سبد سبد ستاره تقدیم آسمانش می کند

و ستاره هایی که گرد ماه جمع شده و تا صبح برایش ترانه عشق سر می دهند

با خود در عجب است دل دیوانه ام !  باز می پرسی پس چرا آدمیان اینگونه نیستند ؟!

چرا دل های شکسته دگر نقاب مهربانی زدهاند در حالی که با لبه شکسته شان مرا نیز زخمی می کنند ؟ چرا ؟ 

مگر نشنیده اند که دل خسته نیازش ترحم نیست  نیازی صداقتی است که از برون باشد خالص و ناب ..

و اینگونه است که در جاده زندگی بی همسفری را ترجیح داد به همسفری با صداقت و مهربانی ظاهری

و ادامه می دهد جاده زندگی را حتی اگر روزی به جرم نداشتن همسفر بپوسد و از بین برود .

در دنیای پر هیاهو جز دروغ و ریا چیزی ندید و هرچه سعی کرد به خود بقبولاند که همه خواب بود و خیال اما افسوس که نه فداکاری آسمان را داشت و نه مهر ماه و نه عشق ستارگان

چون کسی قدرشناس نبود مثل زمینی همیشه قدر شناس آسمان است .

۲/۱۲/۸۶

۱۲:۵۷     

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 17:45 توسط DJ I3@I-I@r3I-I |

سلام ..بعد از اندکی تاخیر

سلام بروبکس

خوبید

ایشالا که همتون خوب و خوش و سلامتین

من یه چند وقت بودش که اپ نکردم

راستش رو بخواید حوصله و وقتش رو نداشتم

این روزا هم که روزای امتحان و درس و دانشگاه و بدبختی

خلاصه اینکه دلم براتون تنگ شده بود و گفتم یه اپی بکنیم بینیم چه خطره ؟!

راستی امروز یه اتفاق خفن افتاد !!

چه اتفاقی ؟؟

اتفاق

اتفاق

نوچ .. نمی گم تا تو کفش بمونین

اخه ملت گاف دادن اساسی

من دیگه باد برم لالا

بقیه حرفا باشه برا بعد

درسته که چند ماهی نبودم و کلی حرف دارم واسه گفتن اما به قول شاعر :: کم گوی و گزیده گوی چون در که جوجه رو آخر پاییز میشمرن و مرغ همسایه جوجه است و بنی ادم اعضای یک هیکلند و ...

چی می گم ؟؟

هیچی بابا

هنگ کردم البته یه کوچولو

تا پست بعدی بابای

شب خوش

بوس

بای

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:59 توسط DJ I3@I-I@r3I-I |

....

سلام دوستان

خوبید  ؟توپید؟ میزونید؟

قبلاْ بعضی از دوستان خواسته بودن که از کارای گروه تو وبلاگ براتون بذاریم (dj music)

فعلاْ صحبتی شده و قراره یکی از کارای بچه ها رو براتون تو وبلاگ بذاریم   

نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 8:52 توسط DJ I3@I-I@r3I-I |

بد آموزی یانگوم برا مامانا !!!

ببین این یانگوم چه تاثیری رو این مامان خانوما گذاشته !!!!

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 4:17 توسط DJ I3@I-I@r3I-I |

چگونه می شه فهمید که یه پسر ایرانیه یا نه؟!!!

  چطوري مي شه گفت که تو يک پسر ايروني هستي

  اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در آن واحد خواننده
       اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني
  اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با      بوشيدني توي کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني
 اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي
 اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي
 اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه
 اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما روي سرت مو نباشه
 اگر که هميشه برنامه تلويزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي
 اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري
 اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه قرار بذاره
 اکر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در اينجا در چلو کبابي کار مي کني
 اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي کني ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه
 اگر که ادعا مي کني که پدرت بهترين دوست شاه بوده
 اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام. و مي روني
 اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني
 اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي
 : اگر که ازت سوال کنن
where are you from?
و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان توي دستت تسبيح داشته باشي 
 اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي
 اگر که توي توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده
 اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني
  اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه
  اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد

 

 اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟



توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست
                          
توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن
                         
توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه
                       
توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه

توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره

 

نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 2:42 توسط DJ I3@I-I@r3I-I |

سهمیه بندی بنزین... طرح بی نظیر دولت منتخب!!!

  

 یکی بود یکی نبود

حسن آقایی بود که در همین نزدیکی ها با خوبی و خوشی! در کنار خانواده اش زندگی میکرد تا اینکه...

راستی یادم رفت بگم ایشون مسافرکش هستند اونم با ماشین کرایه ای به قراری ماهی دویست هزار تومان و گویا امشب ماشین با باک خالی تعمیرگاهه...

اما خوب هر مشکلی راه حلی داره!

و حتی اگر مقصد دست نیافتنی به نظر بیاد با کمی تلاش میشه بهش رسید... البته اگر این مخلان امنییت اجتماعی بگذارند!

خلاصه آن شب گذشت و حسن آفا ماند و طرحی که برای گرفتن سوبسید از طبقه مرفه و اعطای آن به اقشار کم درآمد! به اجرا در آمده بود...

حسن آقا هم مثل سایر همکارانش  تا روشن شدن وضع بنزین دست از کار کشید

اما مگه ماجرا به سهمیه بندی بنزین خلاصه میشد؟!

حسن آقای قصه ما هم تمام تلاش خودشو برای تطبیق با وضع موجود به کار بست!

و به عنوان یک ایرانی صبور در برابر نا ملایمات ناچیز این طرح بزرگ استقامت کرد...

و از بنزین و هر آنچه مربوط به بنزین بود فاصله گرفت و از میان فرصتهای شغلی انبوه ! شغل شریف دیگری را برگزید...  !!!!!!!!!!

....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 0:52 توسط DJ I3@I-I@r3I-I |


موضوعات


لينك دوستان


  جستجو براي:       پيشرفته
ترجيحات  

www.java-gostar.sub.ir